<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>Afshingorji.blogfa.com</title>
<link>https://afshingorji.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 17 Apr 2023 09:34:39 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>آیا طرح رتبه بندی مي تواند انگيزه و رضايت شغلي معلمان را افزايش دهد</title>
<link>https://afshingorji.blogfa.com/post/161</link>
<description>نقاط منفي طرح: 1- رويكرد شعار زدگي در برخي از بخش هاي طرح كه بنا دارد نحوه دريافت دستمزد معلمان را تغيير دهد و از همه جالب تر قرار گرفتن در رتبه بندي به شرط برخورداري از اين امتياز است. (رديف 7 جدول در توضيحات آمده كه اخذ حداقل امتياز از اين بند الزامي است و اين شرط فقط براي اين موضوع ذكر شده است.) 2- ارزش گذاري مادي بر موضوعات ديني و غير مادي كه از يكسو غيرممكن است و از سوي ديگر باعث رواج دورويي، تظاهر و نفاق مي شود.</description>
<pubDate>Mon, 17 Apr 2023 09:34:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshingorji</dc:creator>
<guid>afshingorji.blogfa.com/post/161</guid>
</item>
<item>
<title> سرگذشت درخت</title>
<link>https://afshingorji.blogfa.com/post/160</link>
<description>سرگذشتِ درخت می‌داند رقم ِسرنوشته می‌خواند گرچه با رقص و ناز در چمن است سرنوشت ِ درخت، سوختن است... ‌ آن درختِ کُهن منم كه زمان بر سرم راند بس بهار و خزان دست و دامن تُهی و پا در بند سر كشیدم به آسمانِ بلند.‌ ‌ شبم از بی‌ستارگی، شبِ گور در دلم پرتو ِ ستاره‌ی دور آذرخشم گَهی نشانه گرفت َگه تگرگم به تازیانه گرفت بر سرم آشیانه بست كلاغ آسمان، تیره گشت چون َپر ِ زاغ مرغ ِ شبخوان كه با دلم می‌خواند رفت و این آشیانه خالی ماند...</description>
<pubDate>Wed, 22 Apr 2020 10:04:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshingorji</dc:creator>
<guid>afshingorji.blogfa.com/post/160</guid>
</item>
<item>
<title>گنجشک به خدا گفت</title>
<link>https://afshingorji.blogfa.com/post/159</link>
<description>گنجشک به خدا گفت: لانه ی کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم ، سر پناه بی کسیم ، طوفان تو آن را ازمن گرفت . کجای دنیای تو را گرفته بود؟؟؟ خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آن گاه تو از کمین مار پر گشودی!!! چه بسیار بلاها که از تو به واسطه ی محبتم دور کردم وتو ندانسته به دشمنیم برخاستی</description>
<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 06:40:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshingorji</dc:creator>
<guid>afshingorji.blogfa.com/post/159</guid>
</item>
<item>
<title>قسمتی از کتاب</title>
<link>https://afshingorji.blogfa.com/post/158</link>
<description>تب آلود زیر لحاف ضخیم دراز کشیده. آرام آرام از بستر بیماری برخواسته... مادر دستی با ملایمت در موهای پرپشتش فرو برده. دستی نورانی بر قلبی رنگ پریده... ولی بچه طعم این زندگی را دوست ندارد. ملافه ها چروکیده اند و تماس با آنها پوستش را می سوزاند. نمی تواند با کسی حرف بزند، نمی تواند بگوید می خواهد این زندگی را ترک کند.. یک آه بچه کافی است تا اهالی منزل به تکاپو بیفتند و دست به دامان فرشتگان شوند... چهره اش رنگ پریده شده و شیری رنگ، اما درخششی در عمق چشمانش</description>
<pubDate>Sat, 09 Nov 2019 06:31:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshingorji</dc:creator>
<guid>afshingorji.blogfa.com/post/158</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://afshingorji.blogfa.com/post/157</link>
<description></description>
<pubDate>Thu, 07 Nov 2019 09:53:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshingorji</dc:creator>
<guid>afshingorji.blogfa.com/post/157</guid>
</item>
<item>
<title>مغرور نباشیم</title>
<link>https://afshingorji.blogfa.com/post/156</link>
<description>به خودت نگیر شیشه‌ پنجره تمیزت می‌کنند که کوه را بی‌غبار ببینند و آسمان را بی‌لکه به خودت نگیر شیشه تمیزت می‌کنند که دیده نشوی!</description>
<pubDate>Thu, 07 Nov 2019 09:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshingorji</dc:creator>
<guid>afshingorji.blogfa.com/post/156</guid>
</item>
<item>
<title>چراغی که به خونه رواست ...</title>
<link>https://afshingorji.blogfa.com/post/152</link>
<description>بزرگترا و قدیمیا این ضرب المثل و زیاد می‌گفتن: «چراغی که به خونه رواست به مسجد حرامه». هر موقع می‌خواستن چیزی بخرن همیشه از تو محل خودشون می‌خریدن و می‌گفتن: این چهار تا مغازه که گناه نکردن اومدن تو این محل، اگر ما و در و همسایه از اینها خرید نکنیم، خدایی نکرده ورشکسته میشن و با کلی بدهی میزارن میرن. اکثر کاسب‌ها هم مال همین محل خودمون بودن، اونوقت دیگه نمی‌تونیم چشم تو چشمشون بیاندازیم، از خجالت زن و بچه‌شون آب می‌شیم.</description>
<pubDate>Tue, 18 Aug 2015 10:34:20 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshingorji</dc:creator>
<guid>afshingorji.blogfa.com/post/152</guid>
</item>
<item>
<title>هویت ایرانی</title>
<link>https://afshingorji.blogfa.com/post/154</link>
<description>بعضی وقت‌ها یکسری لذت‌ها هستن که آدم‌های دنیا نچشیدن و نمی‌تونن خوب درکِش کنند. ما ایرانی‌ها خوب لذت خانواده داشتن و دور هم بودن رو درک کردیم و می‌کنیم، چون سر سفره پدر و مادر بزرگ شدیم. بچگی کردیم، با هم مهربونیم، چون ما محبت رو از اصلش، یعنی پدر و مادر گرفتیم. قصه وقتی عوض میشه که یه فرهنگ غربی میاد تو مملکتمون و بعضی وقت‌ها دانسته و یا ندانسته می‌ریم سمتش بدون اینکه بدونیم این فرهنگ چه آسیبی به ریشه و بنیان خانواده می‌زنه.</description>
<pubDate>Mon, 17 Aug 2015 05:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshingorji</dc:creator>
<guid>afshingorji.blogfa.com/post/154</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://afshingorji.blogfa.com/post/153</link>
<description></description>
<pubDate>Sun, 16 Aug 2015 07:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshingorji</dc:creator>
<guid>afshingorji.blogfa.com/post/153</guid>
</item>
<item>
<title>عبید زاکانی</title>
<link>https://afshingorji.blogfa.com/post/151</link>
<description>خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»گفت :.... می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی پایش</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2015 07:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshingorji</dc:creator>
<guid>afshingorji.blogfa.com/post/151</guid>
</item>
</channel>
</rss>
