تعدادي از مديران و معلمان ، خنديدن در كلاس و شوخي و تفريح را در شأن مدرسه
نمي دانند ولي بايد دانست كه لازمه زندگي شوخي و تفريح است . آنچه كه بدان نيازمنديم آموزش و پرورش الهام بخش ، شوق انگيز و مفرح است . كه با ذوق و اكتشاف و هيجان آميخته باشد . اين شيوه به همراه گذراندن اوقات فراغت امكان پذير است .
تقريبا" همه صاحبنظران و جامعه شناسان معتقدند كه اوقات فراغت از بهترين
برنامه ها و سالهاي عمر دانش آموزان محسوب مي شود . بنابراين نبايد اين اوقات با ارزش را هدر داد و براي پر كردن و غني سازي آن بايد تلاش نمود . فراغت در كشور ما منحصر به تابستان نيست و دانش آموزان در طول روز نيز فراغت دارند .
فعاليتهاي ورزشي و مطالعه شايد بهترين وسيله براي گذراندن اوقات فراغت باشد . والدين در راهنمايي فرزندانشان ، يعني دانش آموزان ما معلمان ، نقش مهمي دارند . استفاده از وقت را بايد از كودكي به فرزند آموخت . به عقيده ما حتي در همان روستاهايي هم كه به عقيده دانش آموزان مكاني براي صرف اوقات فراغت نيست ، مي توان با تلاش و همت بيشتر مسجد روستا ، باغها و محيطهاي طبيعي سرشار از هواي پاك و لطيف را به عنوان يكي از بهترين مراكز گذراندن اوقات فراغت قرار داد ، تا دانش آموزان بتوانند در ساعات فراغت خود هم از لذت جسماني و هم از لذت روحي ، بهره مند شده و در ساعات درسي كه در كلاس حضور دارند . راحت تر به درس معلم گوش دهند و موجبات پيشرفت خود را ، فراهم كنند .
يكي از شيوه هاي گذران اوقات فراغت استفاده والدين و مربيان از طرح بازيهايي است كه در آنها مفاهيم رياضي گنجانده شده كه اگر اين بازيها ابتدا از ساده شروع شود البته دانش آموزان را به خود جلب نموده و علاوه بر لذت بردن از وقت و بازي ذهن آنان را براي پذيرش مسائل رياضي آماده و بارور مي كند .
در اينجا به عنوان نمونه دو تا از نمايشهايي را كه در آنها مفاهيم رياضي گنجانده شده و
مي تواند مورد استفاده معلمين و اولياي محترم قرار گيرد ، ذكر مي گردد .
نمايش تفريقهاي با انتقال :
مانند : 235
157 -
مردي وارد كلاس مي شود : سلام ، بچه ها اسم من يكي است ، من يك خونه در جدول
( مكاني ) دارم ، آن خونه ، خونه يكي ها ست ، بچه ها من هميشه يك رقم هستم . اگر يه وقتي تعداد من زياد بشه كه به 10 برسم يا از 10 بيشتر بشم .
در اين موقع مرد دوم وارد مي شود . سلام بچه ها ، آنوقت ديگر من مي آيم ، اسم من ده تايي است ، من در همسايگي يكي هستم . اين همسايه من پسر من نيز هست ، بچه ها پسرم راست ميگه ، وقتيكه تعدادش آنقدر بشه كه به 10 يا بيشتر از 10 بشه اونوقت ديگه نمي تونه در خونه خودش جابگيرد . من ميام و كمكش مي كنم و آنچه را كه نمي تونه نگه داره با خودم به خونه خودم ميارم . خوب بچه ها من يك فرقي با پسرم دارم و اون اينكه پسرم يكي يكي زياد مي شه ولي من ده تا ده تا زياد مي شوم . از طرفي شبيه به اون هم هستم اگر تعداد من به ده يا بيشتر از ده برسد در اينصورت .
مرد سوم وارد مي شود : سلام بچه ها ، اونوقت من مي آيم ، بچه ها اسم من صدتايي است . من در همسايگي ده تايي و يكي هستم ، ده تايي پسرم است ويكي نوه ام ، در اين خانواده كه شما مي بينيد دو پدرند و دو پسر ، اما سه نفريم .
خوب بچه ها پسرم راست ميگه ، وقتيكه تعدادش آنقدر بشه كه به ده برسد يا بيشتر از ده بشه ديگه در خونه خودش جا نمي گيره ، من مي آيم و كمكش مي كنم و آنچه
نمي تونه نگه داره با خودم به خونه ام مي آرم .
راستي بچه ها تا يادم نرفته يه داستاني برايتان تعريف كنم ، يكي از روزهايي گرم تابستان ما سه نفري تصميم گرفتيم به مسافرت برويم ، هوا خيلي گرم بود ، وقتي با هم مشورت كرديم قرار شد تا به كنار دريا برويم ، رفتيم بليط يگيريم ، آقاي بليط فروش گفت : قيمت بليط براي شما سه نفري 157 ريال مي شه اول قرار شد كه هر كدام از ما همان پولي را كه مربوط به خونه ما مي شه پرداخت كنيم ، لذا هر كدام از ما پولهاي جيبمان را بيرون آورديم :
يكي مي گويد : من 5 ريالي داشتم .
ده تايي مي گويد : من 30 ريالي داشتم .
صدتايي مي گويد : من 200 ريالي داشتم .
وقتي كنار هم گذاشتيم : 235
آنوقت پول بليط را زير آن نوشتيم : 157 -
يكي : من نمي تونم 7 ريال رو بدم چون 5 ريال دارم .
ده تايي : ولي پسر جان غصه نخور ، من كمكت مي كنم يك ده تايي به شما مي دهم ، بيا ده ريال و حالا من هم نمي تونم 50 ريال رو بدم چون بيست ريال دارم .
صدتايي : غصه نخور پسرم ، من كمكت مي كنم يك صدتايي به شما مي دهم ، بيا اين 100 ريال خوب بچه ها ما با اين كمكهايي به هم كرديم تونستيم پول بليط رو بديم و يك ساعت بعد هم به مسافرت برويم .
معلم : سعي مي كند با طرح سؤالهاي مناسب مثلا"اينكه سه نفري چقدر پول داشتند ؟
قيمت بليط چقدر بود ؟ چقدر ديگر كم داشتند تا پول بليط بدست آيد ؟ چگونه پول بليط را جور كردند ؟ تدريس را ادامه مي دهد و كلاس را جذاب مي نمايد .
( نمونه تدريس ) ((فعّال))
نمايش جمع و تفريق متناظر :
عدد 5 = 7 - 12 12 = 7 + 5
بچه مرشد : مرشد (( با صداي بلند ))
مرشد : جان مرشد ، چيه بچه مرشد (( با صداي بلند ))
بچه مرشد : بيا كه جمع جَمعه و همه حاضرند و از اين بهتر نمي شه .
مرشد : صبر كن با هم برويم (( با تق تق وارد كلاس مي شوند ))
بچه مرشد : مرشد جان اگر اجازه بدهي بساط و پهن كنم و تو هم يك نمايش براي بچه ها بدهي
مرشد : خوب گفتي آفرين به هوشت . خوب گوش كن . نمايش بي دسلاف نمي شه اول از بچه ها بخواه تا ما را خير كنند . بعد شروع كنيم .
بچه مرشد : خوب بچه ها شنيديد . حالا هر كس به قدر همتش اين مرشد و
بچه مرشد رو كمك كنه .
دانش آموزان نشسته : چندتن حركت مي كنند و تعدادي سكه در داخل كشكول مرشد
مي اندازند كه جمع تعداد سكه ها 12 تاست و سكه هاي زرد 7 تا و سكه هاي سفيد5 تا خواهد بود .
مرشد : خوب بچه مرشد مثل اينكه كافيه برويم سر اصل موضوع . (( با نگاه در داخل كشكول مي گويد )) . بچه مرشد من داخل كشكول را كه نگاه كردم تعدادي از سكه ها سفيد و تعدادي زرد بودند . همه را كه شمردم از تعداد انگشتان دو دست تو ، دو سكه بيشتر بود .هفت تا از سكه ها زرد هستند ، مي خواهم ببينم مي تواني بگوئي سكه هاي سفيد چند تا هستند .
بچه مرشد : فهميدم (( در حاليكه نگاه به انگشتان دو دست و سپس نگاه به انگشتان يك دست خود ميكند )) ميگويد فهميدم اما اگر اجازه بدهي من يك شعر براي بچه ها
مي خوانم اگر اونا خوب گوش كنند مي توانند از روي تعداد طوطي هايي كه من در باغ پسته ديدم به جمع سكه ها و از اتفاقاتي كه افتاده به تعداد بقيه سؤال شما پي ببرند .
مرشد : آفرين بچه مرشد مي دونستم آبروي مرشد را حفظ مي كني . بخوان بچه مرشد .
(( با صداي بلند ))
رفتم به باغ پسته
ديدم 12 طوطي روي درخت نشسته
با عجله دويدم وقتي نزديك رسيدم ديدم 7 تا پريدند
پرسيدم از طوطيا بقيه ها چي شدند
گفتند وقتي دويدي آنها خيلي ترسيدند پشت درخت پريدند
معلم : در اين موقع از يكي از بچه ها مي خواهد تا پاي تابلو بيايد و تفريق مربوط به شعر را پاي تخته بنويسد . 5 = 7 - 12
و سپس روبه مرشد مي كند و مي گويد : خوب آقا مرشد ، از شما ممنونيم ، اما از شما مي خواهيم تا براي بچه هاي كلاس ، يك شعر بخوانيد اما اين شعر يك شرط دارد آنهم اينكه بايد شعري را بخواني كه شكل آن جمع باشد كه نظير تفريق بچه مرشد بشود .
مرشد : ما هم از شما كه ما را در جمع كلاس پذيرفتيد تشكر مي كنيم و چشم :
5 تـا گنجشـك خـستـه روي درخـت نـشـسته
نو كاشون ببين چه تيزه پاهاشون ببين چه ريزه
هفـت تا ديـگه رسيدند كنـار شـون نـشـستـند
با هم ميخواند آب بخورند بـالا بـرند تاب بخورند
خداكنه شكارچي هيچ كدومه نبينه انشاء ا... چشاش كور بشه هيچ كدومه نگيره
۱۲=۷+۵